باروني ام ... تو وجودم غرق شدم تو وجود خستم... تو وجود بارونيم. واي يكي بگه چي به سرم اومده ... كجاست سايه مهربونم ... هموني كه هميشه كنارم بود ... نكنه اون هم... شايد شايد اونم تركم كرده . ختم كلام :خدايا تو رو به شوكتت تو رو به عظمتت ,الحق كه تنهايي برازنده ي خودته ,فقط خودت.
+نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/30ساعت16:4توسط قاصد سرزمين سبز ASAL |
|
نشستم تنهاي تنها نه نه انگار تنها نيستم. اره اون هست . داره نگام ميكنه بلند ميگم _بابا كار درست, اين چه وضعيه ؟منو همينجوري ول كردي تو اين دنيا ؟ اخه اين رسمشه؟ مي خنده بهم ميگه _خودت خندت نمي گيره از كارات ؟ ميگم _باشه ,باشه بخند خب بايد هم بخندي, حق داري سروري همه كاره ي مايي, بخند اندر احوالات من بخند. مي گه _به چي بخندم به تو ,تويي كه عاشقتم ,تويي كه نمي فهمي, از هر راهي اومدم كه بگم دوست دارم, نفهميدي,هر كاري كردم ,دنيامو زير پاهات گذاشتم ,ولي نفهميدي, نفهميدي,بهت ثابت كردم دوست دارم ,خطا هات رو پوشوندم ,اما,تو هي خطا كردي ,هي گناه كردي, هي جولان دادي, هي ... (راستي واقعا اگر اين سه نقطه نبود چه مي گفتيم ) سرم رو انداختم پايين, زير چشمي نگاش كردم گفتم , _شرمنده اما چه كنم؟تو بگو بابا چه كنم اوس كريم, من هيچ وقت نتونستم باهات كتابي حرف بزنم ,احساس ميكنم ازت دور ميشم ,دوست دارم از هر كسي بيشتر با تو صميمي باشم ,دوستت دارم ,بابا دل كه اين حرف ها حاليش نيست ,چه كنم ؟ اصلا من گناه كار ,من بد ,مزخرف,تو خوبي ,تو منو رها نكن ,اصلا مي دوني هر وقت خواستي, بزن تو سرم ,جلوم رو بگير,باشه ؟حله ديگه ؟ اوس كريم باز خنديد رو كردم بهش , _بابا قربونت بشم بازم كه داري مي خندي يعني اينقدر خنده دارم؟واقعا"؟ _نه نه دارم به عشق بچگونت مي خندم . _شاكيم, شاكي از خودم ,مي دوني ؟ اخه اين چه سواليه معلومه كه مي دوني ,ببين من ,من شرمندم من خستم ,تو كمكم كن ,مي خوام به تو برگردم و مال تو باشم ,اما نمي دونم چرا دارم دست دست مي كنم , يه تلنگر, يه حركت ,كمكم كن......................
اين بار سه نقطه نبود كه حرفم رو تموم كرد بيشتر از اين هاش هم حرفم رو تموم نمي كنه. تو اين قسمت ناگفته هاي خراباتيم رو حك ميكنم
+نوشته شده در دوشنبه 1387/08/27ساعت17:14توسط قاصد سرزمين سبز ASAL |
|
About
يه روز سرد زمستوني, اومدم نفهميدم چي شد... كلي اتفاق افتاد كه من ازشون چيزي نفهميدم... يه سفر , از عرش به فرش حالا مي فهمم... اين كتاب زندگي منه كه داره ورق مي خوره خوب و بد تلخ و شيرين زشت و زيبا كاري كه مي تونم بكنم همينه... توكل ........................... من ملك بودم و فردوس برين جايم بود ادم اورد در اين دير خراب ابادم ........................... اينجا ميخوام ناگفته هاي خراباتيم رو حك كنم. .......................... اگر خواستيد به سرزمين سبز من هم سري بزنيد من اونجا عارفانه هام رو حك مي كنم ادرسش تو لينك هست